مقاله ها
صفحه اول مقاله ها صبا فرزند مشروطه بود
صبا فرزند مشروطه بود
۱۳۹۰/۱۰/۱۱
ابوالحسن صبا با شروع یادگیری موسیقی، خود به خود وارد عالم هنر شد اما این ورود از مقاطع پایینی شروع شد و با استفاده از استادان وقت به مقاطع بالاتر رسید. ورود به عالم موسیقی به عوامل زیادی از جمله استعداد شخص و درجه استادان بستگی دارد اما مهمترین عاملی که امروزه فراموش شده، «خانواده» است. خانواده شالوده اولیه و اصلی هنر و برخورد با آن است و نوع زیستن فرد را بنا می کند. صبا طبق گفته های خود به شاگردانش و مصاحبه‌هایی که در سال های آخر عمرش انجام داده از حدود چهار سالگی آموزش موسیقی را شروع کرد و اولین زمینه آشنایی اش با موسیقی توسط ندیمه عمه‌هاش (ربابه خانم) بود که تمبک میزد.
نکته جالب دیگر این است که در آن دوره، ایران در فقر مطلق کلا سهای آموزش موسیقی یا نهاد رسمی آموزش موسیقی به سرمی‌برد و غالبا خانواده‌ها، بزر گترین استادان موسیقی را به خانه‌هایشان می آوردند یا فرزندان شان را نزد آنها می‌فرستادند تا موسیقی یاد بگیرند. اما مساله‌ای که درباره صبا شاخص است و در مورد بسیاری از هم نسلانش صادق نیست، این است که هر کدام از هم نسلان او مثل حسین یاحقی، برادران محجوبی، برادران شهنازی و... فقط به آموختن یک ساز گمارده شدند ولی صبا اینچنین نبود.
پدر صبا مایل بود که پسرش با تمام سازها آشنا شود.  براساس اسنادی که در اختیارم هست، فکر میکنم که کمال السلطنه (پدر ابوالحسن صبا) اساسا فکر نمی کرده که روزی پسرش یک موسیقیدان حرفه ای شود، چون کسی که همه سازها را یاد بگیرد و در هیچ کدام تخصص نداشته باشد، همواره یک متفنن موسیقی باقی می ماند.  شاید کمال السلطنه هم همین را می‌خواست. در هر صورت پدر صبا که در آن زمان از پزشکان بنام و درباری بود، نمی خواست که پسرش از طبقه اشرافیت پدری خارج و به طبقه موسیقیدان وارد شود که هیچ‌گونه اعتبار و احترام و آینده‌ای نداشتند.
اگر بخواهیم از منظر فرهنگی به نحوه ورود صبا به عالم موسیقی نگاه کنیم درمی یابیم که صبا با بن مایه‌ای قوی وارد موسیقی ایرانی شد. پدر صبا انسان فاضل و وارسته ای بود که با درویش‌خان معاشرت داشت. درویش خان علاوه براینکه قطب موسیقی ایرانی بود قطب عرفان هم محسوب می شد، البته عرفان به معنای واقعی کلمه نه عرفان امروزی. میرزا عبدالله هم به همین صورت جلوه‌های معنوی داشت و این دو بزرگوار از استادان اولیه ابوالحسن صبا بودند.
ساز اولیه صبا هم به تبعیت از علاقه پدرش سه تار بود و تا پایان عمرش هم ساز دل و خلوتش باقی ماند.  صبا هم از منظر زیباشناسانه موسیقی و هم از لحاظ فرهنگ اصیل و عرفان واقعی با موسیقی برخورد کرد و در سن کم به این راه فرستاده شد و البته دوران کودکی اش مقارن بود با درخشش استادان برجسته موسیقی در اواخر قاجار که صبا از آنها نهایت استفاده آموزشی را برد.
بخشی از زندگی صبا در علاقه او به کارهای فنی خلاصه می شود. صبا تحصیلات فنی داشت و در «قورخانه» (واقع در باب همایون) در کار ذوب فلزات بود. نکته ای که بسیار در مورد صبا ملموس است، این است که در او چند نوع هوش با هم جمع شده بود:  هوش موسیقی، هوش و ادراک فرهنگی، هوش درک مسایل ماوراءالطبیعه و درک فنی.
اگر به طرحهایی که صبا در نوجوانی نزد کما لالملک زده است، نگاه کنیم می بینیم که تعادل بین احساس و تکنیک در صبا و آثارش بسیار قوی است. او به هر دو این مسایل اشراف خاصی داشت و به جرات می‌توان گفت در وجودش یک گوهر ذاتی بود که من شبیه آن را - با این کیفیت- در هیچکس سراغ ندارم.
بخشی از زندگی صبا را که متناسب با حرکت تجدد طلبانه آن دوران بود، علینقی وزیری شکل داد. صبا از آنجایی که نزد بهترین استادان زمان خود آموزش دیده بود در فهم سنتهای دوره خودش مشکلی نداشت. او سنت دوره خود و قبل از خود را درک و هضم کرده بود و در 18سالگی یک استاد جامع‌الشرایط با معیارهای سختگیرانه آن زمان بود. صبا در فهم سنت موروثی خودش مشکلی نداشت اما در مورد فهم موج تجددی که در آن زمان و بعد از مشروطه وجود داشت به معلم نیاز داشت. صبا فرزند دوره تحول مشروطه بود.  بنابراین راه ارتباطی صبا باید کسی می‌بود که این تجدد را خودش از نزدیک در غرب درک کرده باشد.  وزیری جزو معدود نوجویان فرهنگی ماست که زندگی در غرب را تجربه کرده و پنج سال در خارج از ایران درس خوانده بود که این مساله در آن زمان قابل توجه است.  بنابراین کسی باید پل ارتباط صبا با دنیای جدید میشد که مثل خود او یک پایش در سنت بود و یک پایش در تجدد و البته همه به استادی او اذعان داشته باشند.
اما در هر صورت اتفاقی که در مورد صبا افتاد، این بود که او در نوجوانی به تمام سازهای ایرانی تسلط کافی داشت. هر چند نباید فراموش کنیم که هر کدام از این سازها حوزه های اجرایی و رپرتوارهای خاص خود را دارند. به هر روی صبا تمام این سازها را آموخت و همه را به یک ساز (ویلن) منتقل کرد.
ویلن در دست صبا هم صاحب زبان تازه شد و هم صاحب رنگ صدایی و تکنیک. فقط بزر گترین بزرگان موسیقی می‌‌توانند در یک مقطعی رنگ تازه به موسیقی اضافه کنند یا کوک موسیقایی دوره خودشان را تغییر دهند و چکیده آنچه که به آنها رسیده را به یک بدنه نو تزریق کنند.
صبا دریافت که در قرن بیستم ویلن صرفا یک ساز غربی نیست و همه دنیا آن را می‌زنند از طرفی در دوره قاجار عده‌ای ننگ داشتند که کمانچه دست بگیرند چون ساز دست لوطی‌ها و دوره‌گردها بود و تا حدی جامعه به علت های موهوم آن را تخریب کرده بود که کسی سراغ آن نمی‌رفت. مضاف بر آن امکانات اجرایی کمانچه نسبت به ویلن قابل مقایسه نیست، اگرچه رنگ صوتی خاصی دارد که مختص خودش است.
زمانی که صبا به سنین جوانی رسید، تمام ارکسترها در سراسر دنیا درحال شکل‌گیری بودند. پایه ارکستر هم سازهای کششی است.  بنابراین کسانیکه فکر می‌کنند گروه نوازی ایرانی به صرف سازهای مضرابی می‌تواند یک ارکستر را تشکیل دهد اساسا از فهم ابتدایی ترین مسایل و پیچیدگی های ارکسترال عاجزند.
صبا و گروه وزیری به مدت هفت سال از فعالیت موسیقی توسط امریه دولت کنار گذاشته شدند.  دلیل آن هم بدگوی هایی بود که عده ای سخن چین از کلنل وزیری نزد رضاشاه کرده بودند که کاملا بی اساس بود و ریشه در حسادت آنها داشت.
 به هر روی وقتی وزیری کنار رفت شاگردان وفادارش هم مثل خالقی و صبا از کار کناره گرفتند. بعد از اینکه برگشتند، دیگر نمی‌توانستند فعالیت سابق خودشان را داشته باشند و هر کدام از حالت شور و شوق جوانی خارج شده و برای خودشان استادان بنامی بودند. دوره شکوفایی صبا از ارکستر انجمن ملی به رهبری خالقی است که شرح آن در کتابهای تاریخ موسیقی آمده است. او در آن زمان در اوج پختگی بود و هنر ویلن نوازی اش نیز در اوج و ردیف هایش در حال چاپ بود اما متاسفانه از کنسرتهای آن دوره که بازماندگان با آب و تاب زیادی در مورد آن حرف میزنند یک دقیقه هم ضبط نداریم.
اما به هر حال ویلن به موسیقی ایرانی وارد شده بود و به لحاظ امکانات اجرایی وسیعی که داشت همه را به خود جلب کرد.  پیش از آن تا مدتها چون موسیقیدانان ما هیچ‌گونه نیازی به یادگیری تکنیکهای ویلن احساس نمی کردند همان در سهای کمانچه را روی ویلن اجرا می کردند.  از طرفی برای اینکه ویلن بتواند خلاءهای تکنیکی را پاسخ دهد حتی در ساختمان ساز هم دست میزدند و خرک را کوتاهتر می گرفتند و کو کها استاندارد نبود که اصطلاحا به آن «کوک افتاده» هم می‌گفتند. از دیگر سوی، کوک سیمها آنقدر شل بود که قابلیت واخوان‌ها را بدهد و آرشه را هم معمولا به سبک آرشه کمانچه می‌گرفتند و از یکی، دو پوزیسیون محدود استفاده میکردند.
بنابراین مجموعا از ویلن صدایی شبیه به کمانچه در می آمد. تا مدتها وضع به این روال بود تا اینکه از ویلن استفاده شد. این مسایل نشان می داد که با توجه به تابوهای غلطی که در آن زمان وجود داشت و کمانچه نوازی را ننگ می‌دانستند اما مردم صدای سازهای کششی را دوست داشتند و به هر حال نیاز به یک ساز کششی که جواب نیازهای موسیقایی زمان خودش را بدهد، حس می شد.
از طرفی اگر ویلن می‌خواست به عنوان یک ساز ارکسترال یا سولو جایگاهی پیدا کند باید برای آن مکتبی تعریف می شد که در آن زمان برای تاسیس این مکتب هیچ‌کس مناسبتر از صبا نبود.  چون صبا مهارت خودش را در این ساز نشان داده بود و واضع مکتب خود، به معنای تکنیکی و استاتیکی بود. او واضع مکتبی بود که به یک نیاز تاریخی پاسخ مثبت میداد. مکتب صبا در عین ایرانی بودن از مختصات دیگری مثل استفاده از تکنیک‌های آرشه هم بهره‌مند بود. او عظمت تکنیک آرشه را آنچنان که در موسیقی غربی u1576 بود دریافت و بخشی از آن را به صلاحدید خودش وارد موسیقی ایرانی کرد.  به این ترتیب یک مکتب برای ویلن نوازی ایرانی ایجاد شد که تا وقتی صبا بود شاگردان زیادی چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم در این مکتب تعلیم دیدند.
مکتب صبا مثل هر موسیقی جدی هنری دیگر مستلزم شرایط زیادی بود که یکی از مهمترین‌های آن تحمل سالها مراحل دشوار آموزشی، ریاضت واشراف بر موسیقی ایرانی و به ویژه آشنایی با چند ساز ایرانی مثل تمبک، تار و سه تار و... در کنار ویلن بود. از همه مهمتر حفظ فرهنگ و شخصیت نوازندگی بود که باعث می شد کار به نوازندگی‌های سانتیمانتال، کولی وار و رمانتیسم غلیظ نرسد (که البته در نسل بعد از صبا مشهود بود و هنوز هم گرایش غالب ویلن‌نوازی ماست) .مکتب صبا جایگاه والا و پیچیدگی‌های خاص خودش را داشت و به دلیل گرایش های راحت طلبانه عده‌ای از نوازندگان و صرفا پیرو خواست توده مردم شدن، اهمیت مکتب صبا از بین رفت. از طرفی الزامات «رادیو» که به عنوان تنها رسانه حاکم بود اصالت این مکتب را زیر سوال برد و به جرات میتوان گفت که مکتب ابوالحسن صبا در دست چند نفر مثل تجویدی، خالدی، خرم و حبیب الله بدیعی خلاصه می شد که در دست آنها ثابت ماند و تبدیل به سلیقه های فردی و شیوه استادان دیگر شد و نهایتا سبک خاص آنها را تشکیل داد. کسی حافظ مکتب صبا نشد جز استاد رحمت الله بدیعی که اتفاقا دوره شاگردی اش نزد صبا از همه عزیزانی که نام بردم، کوتا هتر بود.
مکتب صبا به نفع نوعی سانتیمانتال- رمانتیسم غلط و سطحی که بدلی و بدوی بود کنار رفت. کما اینکه وحشت مردم از هر کار تکنیکی و ساده‌طلبی، سبک های فاخر را از دید انداخت. این متاسفانه افت کلی فرهنگ موسیقایی وسطح سلیقه جامعه را نشان می دهد.
سید علیرضا میرعلینقی
کاشانیان نامدار به روایت آلبومخانه کاخ گلستان
بنیاد فرهنگ کاشان کتابی در قطع رحلی بزرگ، کاغذ گلاسه، تمام رنگی، در 576 صفحه با عنوان کاشانیان نامدار به روایت آلبومخانه کاخ گلستان منتشرکرده است. این کتاب شامل عکس‌های بزرگان کاشان است که در دوره قاجاریه در دربار صاحب مشاغل و سمت‌های مهم بوده‌اند، یا در عرصه‌های هنری و فرهنگی و ادبی به مراتب بالا دست یافته ‌بوده‌اند.
بنیاد فرهنگ کاشان منتشر کرد
کتاب فراز و فرود کاشان به روایت دیگران مجموعه‌ای است از نوشته‌های بیگانگانی که به ایران سفر کرده‌اند و در این سفرها از کاشان نیز گذشته‌اند و درباره این شهر و نقاط جغرافیایی پیرامون آن مطالبی نوشته‌اند: سفیران و ماموران سیاسی، مستشاران نظامی، بازرگانانی که....
من هم باستان‌شناس شدم! (چاپ دوم: ۱۳۸۹)
من هم باستان‌شناس شدم! عنوان کتابی است اثر تانیا گیرشمن، همسر رومن گیرشمن باستان‌شناس شهیر فرانسوی، که سال‌ها به همراه همسرش در محوطه‌های باستانی ایران به کاوش و پژوهش پرداخته است.
آریاییان، مردم کاشی، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان
آریاییان، مردم کاشی، اَمَرد، پارس و دیگر ایرانیان عنوان جلد سه و جهار دانشنامه کاشان است که به همت بنیاد فرهنگ کاشان در سال 1382 منتشر شده‌است.